حرف های پر احساس مهران مدیری درباره خسرو شکیبایی

در تیر ۲۹, ۱۳۹۶
ارسال شده در : فیلم و سریال

حرف های پر احساس مهران مدیری درباره خسرو شکیبایی

مهران مدیری درباره ارادت خاصی که به زنده یاد همیشه ماندگار در دل ها مرحوم خسرو شکیبایی نوشته است:« مطمئنم در بهشت، روزی با او کار خواهم کرد، احتمالا در یک تئاتر مشترک که آنجا دیگر، حوصله دارد، حالش خوب است و غمگین نیست.»

و چه زیبا و پر احساس نوشته است درباره ی این بزرگ مرد تکرار نشدنی تاریخ سینمای ایران، این مطلب نیز در انتهای کتاب خسرو شکیبایی منتشر شده است در ادامه مطلب این متن فوق العاده زیبا و پرمفهوم را به نویسندگی مهران مدیری مورد مطالعه قرار می دهیم.

مهران مدیری برای خسروشکیبایی بازیگری محبوبی که ۹ سال پیش دار فانی را وداع گفت چه با احساس نوشته است :

 

 

« از روزی که او را شناختم و از اولین باری که او را دیدم، حالش خوب نبود. اصولا هیچ وقت حالش خوب نبود. منظورم بدحالی جسمانی‌اش نیست. احساس خوشبختی درونی نداشت. از آن آدم‌هایی بود که ذات اندوه را در خود داشت. این در صدایش بود. در لحن گفتارش بود. در چشمانش بود و در حرکت دستانش. شاید با همین اندوه درون، احساس شادی داشت و با همین دلمشغولی‌های درون، خودش را زنده نگه می‌داشت. دوست داشت تنها باشد. دوست داشت خلوت باشد دیگران را به خود راه نمی‌داد، هرگز نفهمیدم چه چیزی خوشحالش می‌کند و چه زمانی حالش خوب است.

برای بازی در «پاورچین» به او تلفن زدم. رفتم خانه‌اش و نشستیم به درد دل. در همه جای خانه بود. مسجمه‌اش، عکس‌هایش، نقاشی‌هایی که از چهره او کشیده بودند، جوایزی که گرفته بود. تصویر آدم‌های مهمی که با او کار کرده بودند و نقطه درخشان کارنامه‌اش، هامون. همه جا پر از او بود و او غمگین. مثل کودکی بود که توسط خداوند تنبیه شده باشد. یک بغض نهفته که در گلوی او بود و نمی‌دانم چرا. گفت که می‌آید و در پاورچین بازی می‌کند. فردا به محل فیلمبرداری ما آمد و حرف زدیم. می‌دانستم که نمی‌آید. حوصله نداشت. حقیقت را نمی‌گفت که دل مرا نشکند. حوصله نداشت و رفت. چند سال گذشت. برای بازی در «مرد هزار چهره» به او تلفن زدم و در یک روز برفی دوباره به محل فیلمبرداری ما آمد. غمگین‌تر، شکسته‌تر و بی‌حوصله‌تر.

باز هم می‌دانستم که نمی‌آید. با هم حرف زدیم. حوصله نداشت. باز هم نمی‌خواست که دل مرا بشکند. بهانه آورد و باز هم حوصله نداشت و رفت. نزدیک درب خروجی برگشت،‌مرا بوسید و گفت: من همیشه یک بازی به تو بدهکارم، و رفت، برای همیشه رفت. روزی که برای خاکسپاری رفتم، و هزاران نفر آمده بودند تا این پیکر غمگین را به خاک بسپارند و مردم فراوانی که دوستش داشتند و می‌گریستند و مردم فراوان دیگری که آمده بودند با هنرمندان مورد علاقه‌شان عکس بگیرند و عده فراوان هنرمندانی که سعی داشتند به دیگران بفهمانند که ما بیشتر از شما با ایشان دوست بودیم، و در این هیاهوی عظیم، آخرین جمله او را دوباره شنیدم که می‌گفت: من همیشه یک بازی به تو بدهکارم….. مطمئنم در بهشت، روزی با او کار خواهم کرد. احتمالا در یک تئاتر مشترک که آنجا دیگر، حوصله دارد، حالش خوب است و غمگین نیست. >>

 

مهران مدیری و دلنوشته پر احساس درباره خسرو شکیبایی

خسرو شکیبایی فیلم ها

دلنوشته مهران مدیری درباره زنده یاد خسرو شکیبایی

دلنوشته پر احساس مهران مدیری درباره خسرو شکیبایی

مهران مدیری روزی در بهشت با خسرو شکیبایی کار می کند

ماجرای قولی که خسرو شکیبایی به مهران مدیری داد +عکس

مهران مدیری :دوست داشتم با خسرو شکیبایی کار کنم

پروین کوشیار همسر خسرو شکیبایی

علت مرگ خسرو شکیبایی

خسرو شکیبایی دکلمه

 

 



ارسال دیدگاه
*
**

*

XHTML: شما میتوانید از کدهای مقابل استفاده نمائید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

* لازم , ** نمایش داده نخواهد شد